نمایش پستها با برچسب یادداشت. نمایش همه پستها
نمایش پستها با برچسب یادداشت. نمایش همه پستها
خیزش
یادداشت
تقدیم به قاتلان هاله / شعر
مگر از خلقت آدم شدی مایوس
که این نا آدمان را آفریدی
و یا ما را
امین بار امانت ندیدی
که امروز یک مخلوق نو آفریدی
من امروز یک مخلوق نو دیدم...
نمی دانم چه خلقی بود
ولی آن دم که له می کرد زیر لگد قلب داغداری را
ولی آن دم که می زد مشت آن سان
بر پیکر بی جان یک انسان
در آن چشمان شیطانی
ندیدم من نشانی از گل آدم
نه ردی از دل آدم
که نامش بود گنجینه اسرار
در آن سیمای ننگینش
ندیدم چهره انسان
نه حتی ردی از حیوان
امروز خلقتی نو اتفاق افتاد.
خداوندا تو می دانی ،
بر این مخلوق خونخوار ستم پیشه
نخواهم کرد من سجده
که بر تو سجده کردم من.
شنیدم من عذاب دوزخ از شرم و پشیمانیست
از نوع پریشانیست
اگر این راست باشد
این سوالم را تو پاسخ گو
خداوندا
برای این ستم پیشه
که امروز در هیاهوی قتل آدمیت
تولد یافت
آیا خلق کردی دوزخی تازه
از آتش پر گدازه
که سوزد جان دیوان را
که از شرم و پشیمانی
از رحم ؛ از هر خوی انسانی
ندارند این ستم کاران نشانی
یار سبز
پنجشنبه، خرداد ۱۲، ۱۳۹۰
خیزش
یادداشت
از ۲۵اردیبهشت به استقبال ۲۲خرداد میرویم / در و دیوار شهر را با نام میرحسین آذین ببندید
حصر غیرقانونی و ظالمانه میرحسین موسوی و مهدی کروبی در حال طولانی شدن است و جنبش سبز نیازمند یک جرقه برای شروعی دوباره . حالا که با همت و ابتکار دانشجویان روز ۲۵ اردیبهشت به عنوان روز اعتصاب و اعتراض در نظر گرفته شده باید از این فرصت طلایی استفاده کرد و به استقبال ماه خرداد رفت . باید بر در و دیوار شهر نام میرحسین را بنویسیم و آماده آزادی و شکست حصر او بشویم . این آغاز دوباره را باید به فال نیک گرفت و این بار فرصت را نباید از دست داد .
چهارشنبه، اردیبهشت ۲۱، ۱۳۹۰
ادامه مطلب
از ۲۵اردیبهشت به استقبال ۲۲خرداد میرویم / در و دیوار شهر را با نام میرحسین آذین ببندید
2011-05-11T16:56:00+04:30
خیزش
یادداشت|
Comments
خیزش
یادداشت
25 اردیبهشت ، می خواهیم بیاییم و تا خرداد هم رهبرانمان را می خواهیم
یک بار دیگر می خواهیم نشان دهیم که ما آمده ایم برای رویارویی با تو . یک بار دیگر می خواهیم نشان دهیم که ما هستیم و تا نابودی تو به این راه ادامه خواهیم داد. یک بار دیگر می خواهیم به مجید توکلی بگوییم که دانشگاه و دانشجو هنوز زنده است و ما می خواهیم تا خون در بدنمان است راهت را ادامه دهیم ای افتخار دانشجویان.
و می خواهیم که 25 اردیبهشت راآغازی بر ادامه ی اعتراضاتمان در خرداد پیش رو قرار دهیم. خردادی که همیشه پر از حادثه بوده و حادثه ی امسالش می خواهیم که آزادی رهبران در بندمان باشد.
به امید آن روز
و می خواهیم که 25 اردیبهشت راآغازی بر ادامه ی اعتراضاتمان در خرداد پیش رو قرار دهیم. خردادی که همیشه پر از حادثه بوده و حادثه ی امسالش می خواهیم که آزادی رهبران در بندمان باشد.
به امید آن روز
ادامه مطلب
25 اردیبهشت ، می خواهیم بیاییم و تا خرداد هم رهبرانمان را می خواهیم
2011-05-11T16:13:00+04:30
خیزش
یادداشت|
Comments
خیزش
یادداشت
اصلاح طلبان خموش ، به دامان ملت بازگردید ، همچون محمد نوری زاد
روی سخنم با اصلاح طلبان خاموش است ، کسانی که چه در داخل و چه در خارج از کشور مدت زیادی است که سکوت کرده و یا هر از چند گاهی با مواضع خود مردم را دلسرد می کنند. با کسانی که از دید حکومت ، برانداز و ضد انقلاب اند و از دید ملت ، حکومتی. و در این میان خود مانده اندکه از کجا آمده اند و آمدنشان بهر چه بود؟!! کسانی که از 2 سال پیش، و بعد از آن انتخابات کذایی و شروع حرکت زیبای ملت به نام جنبش سبز، در چنان سکوتی فرو رفتند که گویی هیچ وقت نبوده اند. یا اگر هم در ابتدا حرف هایی داشتند برای گفتن، امروز کاملا ساکت و آرام اند مانند دماوند...
امروز می بینیم که موسوی و کروبی در کنار دیگر عزیزان در بند، تنها مانده اند. آنقدر تنها مانده اند که انگار هیچ وقت یاوری نداشته اند. آقایان اصلاح طلب، پس آن همه تبلیغ و حمایت از این دو عزیز برای انتخابات 88 چه شد؟ آیا فقط در حد انتخابات شایسته ی حمایت بودند؟ فقط برای اینکه بعد از پیروزی منافعی برای شما به وجود می آوردند؟ آیا اگر پیروز انتخابات می شدند، امروز همچو پروانه به گرد آنان نمی چرخیدید و نمی رقصیدید ؟؟؟
شاید پاسخ شما این باشد که ما در چهارچوب نظام حرکت می کنیم و خواهان اعتراضات اینچنینی علیه نظام نیستیم. آقایان اصلاح طلب ، مگر شما بیش از موسوی و کروبی و تمام زندانیان در بند، فرزند این انقلاب هستید؟؟ آیا امروز فقط شما پاسدار انقلاب و نظام شده اید و موسوی و کروبی نمی دانند انقلاب و نظامشان به کجا رسیده است و در چه حالیست؟؟؟ اصلا فرض می کنیم که انقلاب 57 یک انقلاب آرمانی بود. ولی آقایان ، حداقل امروز باور کنید که انقلاب آرمانیتان تبدیل شده است به یک دیکتاتوری حیوانی. میوه ی انقلابتان امروز گندیده است. آیا به خوردن یک گلابی گندیده امید دارید؟ آقایان برای خوردن به فکر یک گلابی دیگر باشید... . بدانید که اصلاح این وضع ، آنگونه که شما می خواهید محال است و آب در هاون کوبیدن. وبدانید که شما هیچ شانسی برای بقا در این حکومت ندارید و مهره های سوخته و غیر خودی بیش نیستید برای این حکومت.
آقایان اصلاح طلب خموش، تا دیر نشده و بیشتر از این چشم امید مردم را از خود برنداشته اید ، به دامان ملت بازگردید و با حرکت مردم همراه باشید و بدانید که این مردم آنقدر بزرگ و بخشنده هستند که با آغوش باز شما را بپذیرند. مگر محمد نوری زاد نبود که از دل کیهان و حکومت به آغوش مردمش بازگشت و حالا عزیز و محبوب آنهاست...؟
آقایان اصلاح طلب، اگر علت سکوت شما ،به خطر نیفتادن منافع مادی و مالی است که همان بهتر که به سوی جنبش سبز این مردم نیایید که این جنبش هیچ منفعت مادی و مالی برای هیچ کس نخواهد داشت و هر چه دارد، عزت و شرف و آبروست برای یارانش. ولی اگر در دل خود ذره ای به این مردم عشق می ورزید و خالصانه به فکر آینده ی وطنتان هستید ، به جنبش سبز بپیوندید تا دست در دست هم دهیم به مهر ، میهن خویش را کنیم آزاد...
والسلام
امروز می بینیم که موسوی و کروبی در کنار دیگر عزیزان در بند، تنها مانده اند. آنقدر تنها مانده اند که انگار هیچ وقت یاوری نداشته اند. آقایان اصلاح طلب، پس آن همه تبلیغ و حمایت از این دو عزیز برای انتخابات 88 چه شد؟ آیا فقط در حد انتخابات شایسته ی حمایت بودند؟ فقط برای اینکه بعد از پیروزی منافعی برای شما به وجود می آوردند؟ آیا اگر پیروز انتخابات می شدند، امروز همچو پروانه به گرد آنان نمی چرخیدید و نمی رقصیدید ؟؟؟
شاید پاسخ شما این باشد که ما در چهارچوب نظام حرکت می کنیم و خواهان اعتراضات اینچنینی علیه نظام نیستیم. آقایان اصلاح طلب ، مگر شما بیش از موسوی و کروبی و تمام زندانیان در بند، فرزند این انقلاب هستید؟؟ آیا امروز فقط شما پاسدار انقلاب و نظام شده اید و موسوی و کروبی نمی دانند انقلاب و نظامشان به کجا رسیده است و در چه حالیست؟؟؟ اصلا فرض می کنیم که انقلاب 57 یک انقلاب آرمانی بود. ولی آقایان ، حداقل امروز باور کنید که انقلاب آرمانیتان تبدیل شده است به یک دیکتاتوری حیوانی. میوه ی انقلابتان امروز گندیده است. آیا به خوردن یک گلابی گندیده امید دارید؟ آقایان برای خوردن به فکر یک گلابی دیگر باشید... . بدانید که اصلاح این وضع ، آنگونه که شما می خواهید محال است و آب در هاون کوبیدن. وبدانید که شما هیچ شانسی برای بقا در این حکومت ندارید و مهره های سوخته و غیر خودی بیش نیستید برای این حکومت.
آقایان اصلاح طلب خموش، تا دیر نشده و بیشتر از این چشم امید مردم را از خود برنداشته اید ، به دامان ملت بازگردید و با حرکت مردم همراه باشید و بدانید که این مردم آنقدر بزرگ و بخشنده هستند که با آغوش باز شما را بپذیرند. مگر محمد نوری زاد نبود که از دل کیهان و حکومت به آغوش مردمش بازگشت و حالا عزیز و محبوب آنهاست...؟
آقایان اصلاح طلب، اگر علت سکوت شما ،به خطر نیفتادن منافع مادی و مالی است که همان بهتر که به سوی جنبش سبز این مردم نیایید که این جنبش هیچ منفعت مادی و مالی برای هیچ کس نخواهد داشت و هر چه دارد، عزت و شرف و آبروست برای یارانش. ولی اگر در دل خود ذره ای به این مردم عشق می ورزید و خالصانه به فکر آینده ی وطنتان هستید ، به جنبش سبز بپیوندید تا دست در دست هم دهیم به مهر ، میهن خویش را کنیم آزاد...
والسلام
سهشنبه، اردیبهشت ۲۰، ۱۳۹۰
ادامه مطلب
اصلاح طلبان خموش ، به دامان ملت بازگردید ، همچون محمد نوری زاد
2011-05-10T14:37:00+04:30
خیزش
یادداشت|
Comments
خیزش
یادداشت
کسانی که بیانیه های میرحسین را مسخره می کردید! حالا اگر می توانید ۲۰ نفر را به خیابان بیاورید
آقای نیک آهنگ کوثر و بقیه دور گودنشینان عزیز ! شمایی که روزتان با انتقاد و تمسخر میرحسین شب می شد . کسانی که می گفتید میرحسین هم برای مردم یکی مثل بقیه است و فقط بهانه ایست برای سرنگونی . گروهک منحوس مجاهدین خلق که از هر فرصتی برای تخریب میرحسین استفاده می کردید و مدام اعدام های سال ۶۷ را به موسوی نسبت می دادید .
حالا چرا سکوت کرده اید و چیزی نمی گویید . مگر معتقد نبودید بیانیه های میرحسین مشتی اراجیف و کاغذ پاره بی ارزش است . پس چرا هرچه در فیس بوک و بقیه شبکه ها حنجره خودتان را پاره می کنید و تاریخ و زمان معین می کنید ، نمی توانید ۲۰ نفر را هم به خیابان بیاورید ؟ سرکرده گروهک تروریستی مجاهدین خلق که تمام سعی و همتش را به کار گرفته بود تا با پوشیدن کت و دامن سبز ، به خیال خودش جنبش سبز را مصادره کند و خودش را رهبر معترضین معرفی کند ، حالا اگر می تواند فراخوان بدهد و ۱۰ نفر را به خیابان ها بیاورد .
و اما جنبش سبز و هوادارانش ،
چه بخواهیم و چه نخواهیم باید پذیرفته باشیم که جنبش سبز و پیشروی و زندگی آن بسته به حضور و آزادی میرحسین است . پس اولویت اصلی جنبش باید شکست حصر میرحسین باشد وگرنه با ادامه وضع موجود ، فقط آب در هاون می کوبیم .
حالا چرا سکوت کرده اید و چیزی نمی گویید . مگر معتقد نبودید بیانیه های میرحسین مشتی اراجیف و کاغذ پاره بی ارزش است . پس چرا هرچه در فیس بوک و بقیه شبکه ها حنجره خودتان را پاره می کنید و تاریخ و زمان معین می کنید ، نمی توانید ۲۰ نفر را هم به خیابان بیاورید ؟ سرکرده گروهک تروریستی مجاهدین خلق که تمام سعی و همتش را به کار گرفته بود تا با پوشیدن کت و دامن سبز ، به خیال خودش جنبش سبز را مصادره کند و خودش را رهبر معترضین معرفی کند ، حالا اگر می تواند فراخوان بدهد و ۱۰ نفر را به خیابان ها بیاورد .
و اما جنبش سبز و هوادارانش ،
چه بخواهیم و چه نخواهیم باید پذیرفته باشیم که جنبش سبز و پیشروی و زندگی آن بسته به حضور و آزادی میرحسین است . پس اولویت اصلی جنبش باید شکست حصر میرحسین باشد وگرنه با ادامه وضع موجود ، فقط آب در هاون می کوبیم .
چهارشنبه، اردیبهشت ۱۴، ۱۳۹۰
ادامه مطلب
کسانی که بیانیه های میرحسین را مسخره می کردید! حالا اگر می توانید ۲۰ نفر را به خیابان بیاورید
2011-05-04T14:59:00+04:30
خیزش
یادداشت|
Comments
خیزش
یادداشت
امروز دوباره به یاد آوردم حصر را...
درست بهمن ماه بود که نوشتم:
«حصر؟؟!!... جدیدا واژه ی احمقانه ای شده. به خیالت خانه ی آنها در حصر است؟ خانه ی آنها دل ماست. و تو داری با کارهایت روز به روز حصرشان را در دل ما شدیدتر می کنی.
خانه ی آنها دل ماست و تا ابد در آنجا محصورند. بدون زور. بدون نیروی امنیتی. بدون دیوار آهنین.
خانه ی آنها دل ماست و تو هر چه می کنی، بمب صوتی و آزار و فشار و... با دل های ما می کنی. دلسوزانه بگویم؛ با دل شیر بازی نکن که بد می بینی.
به خیالت حصرشان کرده ای که بیانیه ندهند؟ این کارهای ننگین تو، باطل بودن تو را از بیانیه های آنها خیلی بیشتر روشن می کند. تو سرتاپای وجودت بیانیه است.
به خیالت حصرشان کرده ای که فراخوان ندهند؟ فراخوان راهپیمایی را تو می دهی وقتی که ظلم را به نهایت می رسانی. تو خودت آخر فراخوانی.
به خیالت از دیده ها بیرونشان کرده ای که از دل ها بیرونشان کنی؟ و تو دقیقا با حصر آنها از دیده به دل انتقالشان دادی.
برگرد. از آن دو خانه برگرد. آدرس را به تو اشتباه داده اند. خانه ی آنها دل ماست. راهی به دلم پیدا کن تا به تو بگویم حصر یعنی چه؟
هر چند اگر راهی برای سرک کشیدن به دل های ما داشتی، امروز اینقدر قبیح نبودی.»
امروز دوباره این مطلب را خواندم تا به خودم یادآوری کنم که درست دو ماه پیش چه حرف هایی زدم. و البته من که عضو تهی این مجموعه ی سبزم. دلم می خواهد کسانی که خیلی قشنگ تر از نوشته های من حرف زدند یادی از حرف های سبزشان بکنند. و اینکه آن واژه ای که اول اسمش حصر بود، حالا حبس و بعد ها شاید اسمی بدتر ، دیگر خیلی هم احمقانه نیست. این واژه ی مرموز کمی طول کشید. کمی بیشتر از آنچه که فکر می کردم. و واژه ی فراموشی دارد کم کم جایش را در فرهنگ لغت باز می کند. این واژه ی نفرین شده کمی زود آمد. کمی زودتر از آنچه که فکرش را می کردم.
امروز دوباره یادم آمد که روزی چه گفتم. فقط همین.
یار سبز
«حصر؟؟!!... جدیدا واژه ی احمقانه ای شده. به خیالت خانه ی آنها در حصر است؟ خانه ی آنها دل ماست. و تو داری با کارهایت روز به روز حصرشان را در دل ما شدیدتر می کنی.
خانه ی آنها دل ماست و تا ابد در آنجا محصورند. بدون زور. بدون نیروی امنیتی. بدون دیوار آهنین.
خانه ی آنها دل ماست و تو هر چه می کنی، بمب صوتی و آزار و فشار و... با دل های ما می کنی. دلسوزانه بگویم؛ با دل شیر بازی نکن که بد می بینی.
به خیالت حصرشان کرده ای که بیانیه ندهند؟ این کارهای ننگین تو، باطل بودن تو را از بیانیه های آنها خیلی بیشتر روشن می کند. تو سرتاپای وجودت بیانیه است.
به خیالت حصرشان کرده ای که فراخوان ندهند؟ فراخوان راهپیمایی را تو می دهی وقتی که ظلم را به نهایت می رسانی. تو خودت آخر فراخوانی.
به خیالت از دیده ها بیرونشان کرده ای که از دل ها بیرونشان کنی؟ و تو دقیقا با حصر آنها از دیده به دل انتقالشان دادی.
برگرد. از آن دو خانه برگرد. آدرس را به تو اشتباه داده اند. خانه ی آنها دل ماست. راهی به دلم پیدا کن تا به تو بگویم حصر یعنی چه؟
هر چند اگر راهی برای سرک کشیدن به دل های ما داشتی، امروز اینقدر قبیح نبودی.»
امروز دوباره این مطلب را خواندم تا به خودم یادآوری کنم که درست دو ماه پیش چه حرف هایی زدم. و البته من که عضو تهی این مجموعه ی سبزم. دلم می خواهد کسانی که خیلی قشنگ تر از نوشته های من حرف زدند یادی از حرف های سبزشان بکنند. و اینکه آن واژه ای که اول اسمش حصر بود، حالا حبس و بعد ها شاید اسمی بدتر ، دیگر خیلی هم احمقانه نیست. این واژه ی مرموز کمی طول کشید. کمی بیشتر از آنچه که فکر می کردم. و واژه ی فراموشی دارد کم کم جایش را در فرهنگ لغت باز می کند. این واژه ی نفرین شده کمی زود آمد. کمی زودتر از آنچه که فکرش را می کردم.
امروز دوباره یادم آمد که روزی چه گفتم. فقط همین.
یار سبز
سهشنبه، اردیبهشت ۱۳، ۱۳۹۰
خیزش
یادداشت
پنج شنبه آخر / تو هنوز زنده ای...
او همیشه منتظر است. اگر یک لحظه می میردم، شاید او را ایستاده به گورش می دیدم. او همچنان به گورش ایستاده است و چشم هایش را هنوز نبسته. او همیشه منتظر است . منتظر تا راه نیمه رفته اش تمام شود. دردش از نقشه های نیمه تمامی است که برای آزادی در سر داشت. دردش از این است که اگر بود، امروز او هم با ما بود. اگر قبل از اینکه او را در گور بخوابانند سینه اش را می دریدند هزار فریاد نگفته، هزار شعر نگفته، هزار درد نهفته پیدا می کردند. او برای آزادی هزاران آرزو داشت. هزار تا نقشه در سر داشت. اما آن گلوله، بی مقدمه وسط تمام آرزوهایش پرید و تمام شعرهایش را نگفته گذاشت. اما او ... همیشه منتظر است. او هنوز به گورش ایستاده.
امروز، دستت را به من بده تا دست او شویم، پا به پایم بیا تا پای او شویم. با من هم صدا شو تا گلوی او شویم. ای یار سبز من، یک دل باش تا قلب او باشیم و او را دوباره تکرار کنیم. و آرزوهای نیمه تمامش را تحقق بخشیم. امروز به به سویش می رویم تا کنار گورش، کنار او همه بایستیم و او بار دیگر خود را در جمع یارانش ببیند و افسوس آن را نخورد که اگر زنده بود او هم در جمع ما بود. به سویش می رویم تا فکر نکند که برای احقاق آرزوهایش دستش از دنیا کوتاه شده. دست و سر و پا و دل خود را به او می دهیم تا او فریاد نیمه تمامش را آزادنه بزند و آسوده بخوابد. به سویش می رویم تا مطمئن باشد که ما پیروزیم.
به او خواهیم گفت که روز آزادی شکوهمندانه به سوی او باز خواهیم گشت و رایش را باز پس گرفته و ضمیه ی گورش خواهیم کرد تا به سوی خدا ببرد و بگوید این است کارنامه ی اعمال من.
ای شهید تو زنده ای، هر بار که خون تو در رگ های یکی از ما به جوش می آید بدان که تو ایستاده ای و سهم تو در آزادی ما بیش از پیش می شود.
یارسبز
امروز، دستت را به من بده تا دست او شویم، پا به پایم بیا تا پای او شویم. با من هم صدا شو تا گلوی او شویم. ای یار سبز من، یک دل باش تا قلب او باشیم و او را دوباره تکرار کنیم. و آرزوهای نیمه تمامش را تحقق بخشیم. امروز به به سویش می رویم تا کنار گورش، کنار او همه بایستیم و او بار دیگر خود را در جمع یارانش ببیند و افسوس آن را نخورد که اگر زنده بود او هم در جمع ما بود. به سویش می رویم تا فکر نکند که برای احقاق آرزوهایش دستش از دنیا کوتاه شده. دست و سر و پا و دل خود را به او می دهیم تا او فریاد نیمه تمامش را آزادنه بزند و آسوده بخوابد. به سویش می رویم تا مطمئن باشد که ما پیروزیم.
به او خواهیم گفت که روز آزادی شکوهمندانه به سوی او باز خواهیم گشت و رایش را باز پس گرفته و ضمیه ی گورش خواهیم کرد تا به سوی خدا ببرد و بگوید این است کارنامه ی اعمال من.
ای شهید تو زنده ای، هر بار که خون تو در رگ های یکی از ما به جوش می آید بدان که تو ایستاده ای و سهم تو در آزادی ما بیش از پیش می شود.
یارسبز
پنجشنبه، اسفند ۲۶، ۱۳۸۹
خیزش
یادداشت
آخرین خرید
یادم می آید بزرگی گفت: چهارشنبه سوری روز پیروزی نور برتاریکیست. و یادم افتاد که نباید بگذاریم حرف او نیمه تمام بماند.
چهارشنبه سوری آخرین فرصت خرید عید است.گرچه نرخ ها بالاست اما ما برای آخرین بار به خرید عید میرویم. و هیولاها خوب می دانند که وقتی خرید عید تمام شود عید می آید. عید می آید.
چهارشنبه سوری در صور می دمیم تا رستاخیز به پا شود و تمام مرده دلان از خواب هزاران ساله شان در گورهای تنگ نظری برخیزند. و ما برای این رستاخیز به گفته ی آن آشنای دو هزار ساله شمشیر به دست نمی گیریم.
ما برای این رستاخیز نه باتوم به دست می گیریم، نه تفنگ، نه اشک آور. تنها چراغ می افروزیم. چراغ می افروزیم تا برادر بسیجی ما در روشنایی آن ببیند که فکر های او از گازهای دستش اشک آورتر است.
چهارشنبه سوری روزیست که از روی آتش خواهیم پرید، نه پرواز خواهیم کرد و به آتش خواهیم گفت: سرخی تو از خون من.
خون می دهم تا سرخ بمانی. جان می دهم تا جانانه شعله ور شوی. می سوزم تا شب را بی مهابا بسوزانی. و شاید فردا باد صبح با خاکسترهای مانده ام پیام مرا به سوی آن میر مهربان و آن پیر تیرهای آسمان ببرد تا بدانند که ما تا آخر ایستاده ایم.
می سوزم تا تاریکی را بسوزانی چرا که در شهادت یک شمع راز منوریست که آن را آن آخرین و آن کشیده ترین شعله خوب می داند.
و ما نام آن دو یاور محصور را همه جا فریاد می زنیم تا فردا که بهار برگشت و نشانشان را از ما پرسید شرمنده نباشیم. تا به گل و شکوفه هایی که وقت رفتن آنها را به ما سپردند اطمینان بدهیم که در بهار وقتی دوباره بروینند آن دو را خواهند دید.
چهارشنبه سوری سرخ و زرد را با مداد سبز پررنگ می کنیم تا در آخرین سه شنبه برای آخرین بار گفته باشیم: مطمئن باشید ما پیروزیم.
یار سبز
چهارشنبه سوری آخرین فرصت خرید عید است.گرچه نرخ ها بالاست اما ما برای آخرین بار به خرید عید میرویم. و هیولاها خوب می دانند که وقتی خرید عید تمام شود عید می آید. عید می آید.
چهارشنبه سوری در صور می دمیم تا رستاخیز به پا شود و تمام مرده دلان از خواب هزاران ساله شان در گورهای تنگ نظری برخیزند. و ما برای این رستاخیز به گفته ی آن آشنای دو هزار ساله شمشیر به دست نمی گیریم.
ما برای این رستاخیز نه باتوم به دست می گیریم، نه تفنگ، نه اشک آور. تنها چراغ می افروزیم. چراغ می افروزیم تا برادر بسیجی ما در روشنایی آن ببیند که فکر های او از گازهای دستش اشک آورتر است.
چهارشنبه سوری روزیست که از روی آتش خواهیم پرید، نه پرواز خواهیم کرد و به آتش خواهیم گفت: سرخی تو از خون من.
خون می دهم تا سرخ بمانی. جان می دهم تا جانانه شعله ور شوی. می سوزم تا شب را بی مهابا بسوزانی. و شاید فردا باد صبح با خاکسترهای مانده ام پیام مرا به سوی آن میر مهربان و آن پیر تیرهای آسمان ببرد تا بدانند که ما تا آخر ایستاده ایم.
می سوزم تا تاریکی را بسوزانی چرا که در شهادت یک شمع راز منوریست که آن را آن آخرین و آن کشیده ترین شعله خوب می داند.
و ما نام آن دو یاور محصور را همه جا فریاد می زنیم تا فردا که بهار برگشت و نشانشان را از ما پرسید شرمنده نباشیم. تا به گل و شکوفه هایی که وقت رفتن آنها را به ما سپردند اطمینان بدهیم که در بهار وقتی دوباره بروینند آن دو را خواهند دید.
چهارشنبه سوری سرخ و زرد را با مداد سبز پررنگ می کنیم تا در آخرین سه شنبه برای آخرین بار گفته باشیم: مطمئن باشید ما پیروزیم.
یار سبز
دوشنبه، اسفند ۲۳، ۱۳۸۹
خیزش
یادداشت
میرحسین : چهارشنبه سوری یادمان جشنواره نور علیه تاریکی است
در آستانه چهارشنبه سوری امسال هستیم و بازم مثل گذشته حاکمان بر خرافی بودن این مراسم تأکید دارن. بازم مثل گذشته سعی در نفی این روز و خرابکار جلوه دادن برگزار کنندگان این مراسم دارن. من از وقتی که بچه بودم تا حالا یادم هست که همیشه توی سر این آیین و کلاً هر چیزی که مربوط به آیین ایرانی میشه زدن. همیشه خواستن که فقط آیین اسلامی برپا بشه و نه آیین ایرانی.
امسال،در آستانه این مراسم و در اوج تخریب این روز و تهدید مردم برای شرکت نکردن توی مراسم این روز یاد این حرف قشنگ میرحسین افتادم که از چهارشنبه سوری به پیروزی نور بر تاریکی یاد کرد. شاید اولین بار بود که می دیدم بالاخره یه نفر پیدا شده که از این آیین و کلاً از ایرانی بودن ما حمایت میکنه و همین عزم منو واسه ی بزرگداشت این مراسم راسخ تر میکنه. امسال که میبینم کسی که پیدا شده بود که از ایرانی بودن ما حمایت کنه، زندانی شده، احساس میکنم ایرانی بودن من هم یه جورایی داره خدشه دار میشه...اگه ایرانی هستم، توی یه روز ایرانی باید فریاد آزادی یه مرد ایرانی رو سر بدم...اگه ایرانی هستم نباید اجازه بدم که شرف و آبروی ما زندانی باشه...اگه ایرانی باشم، امسال نور رو بر پیکر تاریکی می تابونم، حتی اگه دیواری آهنی جلوش کشیده باشن...اگه ایرانی باشم، ترس دیکتاتور رو که از همین ایرانی بودن منه، به مرگش تبدیل میکنم...امیدوارم بتونم به این حرفایی که همیشه میگم و ادعاهایی که همیشه بیانشون کرده و میکنم جامه ی عمل بپوشونم و در یک کلام مرد عمل باشم...
میرحسین عزیز، من بدقول تر از اونی هستم که بخوام بازم قول آزاد کردن تورو بهت بدم. تا همین الان هم از شرمندگی نمیتونم توی چشمات نگاه کنم. ولی حداقل اینو میتونم بهت بگم که امیدوارم یه روزی برسه که برگردی پیش یاران و همراهانت . توی این مدت که نیستس، به من ثابت شد که وجود تو و بیانیه های تو بود که ما رو تا اینجا آورده...
میرحسین عزیز، تا حالا همون جوری که خودت خواسته بودی رهبر خطابت نمیکردم، ولی حالا میخوام بگم برگرد و ما رو رهبری کن مَرد...
امسال،در آستانه این مراسم و در اوج تخریب این روز و تهدید مردم برای شرکت نکردن توی مراسم این روز یاد این حرف قشنگ میرحسین افتادم که از چهارشنبه سوری به پیروزی نور بر تاریکی یاد کرد. شاید اولین بار بود که می دیدم بالاخره یه نفر پیدا شده که از این آیین و کلاً از ایرانی بودن ما حمایت میکنه و همین عزم منو واسه ی بزرگداشت این مراسم راسخ تر میکنه. امسال که میبینم کسی که پیدا شده بود که از ایرانی بودن ما حمایت کنه، زندانی شده، احساس میکنم ایرانی بودن من هم یه جورایی داره خدشه دار میشه...اگه ایرانی هستم، توی یه روز ایرانی باید فریاد آزادی یه مرد ایرانی رو سر بدم...اگه ایرانی هستم نباید اجازه بدم که شرف و آبروی ما زندانی باشه...اگه ایرانی باشم، امسال نور رو بر پیکر تاریکی می تابونم، حتی اگه دیواری آهنی جلوش کشیده باشن...اگه ایرانی باشم، ترس دیکتاتور رو که از همین ایرانی بودن منه، به مرگش تبدیل میکنم...امیدوارم بتونم به این حرفایی که همیشه میگم و ادعاهایی که همیشه بیانشون کرده و میکنم جامه ی عمل بپوشونم و در یک کلام مرد عمل باشم...
میرحسین عزیز، من بدقول تر از اونی هستم که بخوام بازم قول آزاد کردن تورو بهت بدم. تا همین الان هم از شرمندگی نمیتونم توی چشمات نگاه کنم. ولی حداقل اینو میتونم بهت بگم که امیدوارم یه روزی برسه که برگردی پیش یاران و همراهانت . توی این مدت که نیستس، به من ثابت شد که وجود تو و بیانیه های تو بود که ما رو تا اینجا آورده...
میرحسین عزیز، تا حالا همون جوری که خودت خواسته بودی رهبر خطابت نمیکردم، ولی حالا میخوام بگم برگرد و ما رو رهبری کن مَرد...
یکشنبه، اسفند ۲۲، ۱۳۸۹
ادامه مطلب
میرحسین : چهارشنبه سوری یادمان جشنواره نور علیه تاریکی است
2011-03-13T11:37:00+03:30
خیزش
یادداشت|
Comments
خیزش
یادداشت
سه شنبه های خرید ، خرید کالا به کالا
آره جان عمه ات مردم در خیابان انقلاب خرید عید می کنند.
آری سه شنبه ها خرید عید می کنیم. مبادله کالا به کالاست. خون سرخ می دهیم و هفت سین سبز می خریم. جان می دهیم آزادی می خریم. باتوم می خوریم و آزادگی می خریم. البته برای گاز اشک آور هشتاد درصد تخفیف زده اند. گلوله را هم مجانی می زنند. فقط وسعمان به خرید ساندیسش نمی رسد.
تازه اگر خریدت زیاد شود، اشانتیون هم دارد. سفر بدون بلیط به هر زندانی که دلت بخواهد. کهریزک را هم که باز گشایی کردند تا جوابگوی مهمان های نوروزی امسال باشند. تا آخر تعطیلات هم مجانی آنجا می مانی. این را می گویند یک تعطیلات سبز.
چند تا از برادرانمان هم که در راه خرید عید شهید شدند.
خرید عید امسال خیلی هزینه بردار شد. برای یک چنین بهار سبزی باید هم خیلی هزینه کرد. باید دست در جیب برد و هر چه داشت در راه سبز آزادی داد. من فکر می کنم که امسال بهار مان سبزتر از بهار های دیگر است. سالی که نکوست از خرید عیدش پیداست.
پس بیایید سه شنبه های بعد با هم دست در دست هم به خرید عید برویم. چه کسی می داند؟ شاید عید امسال دست در دست هم، دور هم سفره ی هفت سینمان را در میدان آزادی پهن کردیم.
یار سبز
آری سه شنبه ها خرید عید می کنیم. مبادله کالا به کالاست. خون سرخ می دهیم و هفت سین سبز می خریم. جان می دهیم آزادی می خریم. باتوم می خوریم و آزادگی می خریم. البته برای گاز اشک آور هشتاد درصد تخفیف زده اند. گلوله را هم مجانی می زنند. فقط وسعمان به خرید ساندیسش نمی رسد.
تازه اگر خریدت زیاد شود، اشانتیون هم دارد. سفر بدون بلیط به هر زندانی که دلت بخواهد. کهریزک را هم که باز گشایی کردند تا جوابگوی مهمان های نوروزی امسال باشند. تا آخر تعطیلات هم مجانی آنجا می مانی. این را می گویند یک تعطیلات سبز.
چند تا از برادرانمان هم که در راه خرید عید شهید شدند.
خرید عید امسال خیلی هزینه بردار شد. برای یک چنین بهار سبزی باید هم خیلی هزینه کرد. باید دست در جیب برد و هر چه داشت در راه سبز آزادی داد. من فکر می کنم که امسال بهار مان سبزتر از بهار های دیگر است. سالی که نکوست از خرید عیدش پیداست.
پس بیایید سه شنبه های بعد با هم دست در دست هم به خرید عید برویم. چه کسی می داند؟ شاید عید امسال دست در دست هم، دور هم سفره ی هفت سینمان را در میدان آزادی پهن کردیم.
یار سبز
پنجشنبه، اسفند ۱۲، ۱۳۸۹
خیزش
یادداشت
اشتباه کردی خامنه ای...
حصر؟؟!!... جدیدا واژه ی احمقانه ای شده. به خیالت خانه ی آنها در حصر است؟ خانه ی آنها دل ماست. و تو داری با کارهایت روز به روز حصرشان را در دل ما شدیدتر می کنی.
خانه ی آنها دل ماست و تا ابد در آنجا محصورند. بدون زور. بدون نیروی امنیتی. بدون دیوار آهنین.
خانه ی آنها دل ماست و تو هر چه می کنی، بمب صوتی و آزار و فشار و... با دل های ما می کنی. دلسوزانه بگویم؛ با دل شیر بازی نکن که بد می بینی.
به خیالت حصرشان کرده ای که بیانیه ندهند؟ این کارهای ننگین تو، باطل بودن تو را از بیانیه های آنها خیلی بیشتر روشن می کند. تو سرتاپای وجودت بیانیه است.
به خیالت حصرشان کرده ای که فراخوان ندهند؟ فراخوان راهپیمایی را تو می دهی وقتی که ظلم را به نهایت می رسانی. تو خودت آخر فراخوانی.
به خیالت از دیده ها بیرونشان کرده ای که از دل ها بیرون شوند؟ و تو دقیقا با حصر آنها از دیده به دل انتقالشان دادی.
برگرد. از آن دو خانه برگرد. آدرس را به تو اشتباه داده اند. خانه ی آنها دل ماست. راهی به دلم پیدا کن تا به تو بگویم حصر یعنی چه؟
هر چند اگر راهی برای سرک کشیدن به دل های ما داشتی، امروز اینقدر قبیح نبودی.
یار سبز
یکشنبه، اسفند ۰۸، ۱۳۸۹
خیزش
یادداشت
احمقی به نام خامنه ای...
چند روزه که یه چیزی راجع به تو ذهنم رو مشغول کرده که دوست دارم اونو با خودت در میون بزارم آقای خامنه ای. امیدوارم که از حرف من که تو به عنوان یه فتنه گر و فریب خورده می شناسی ناراحت نشی که البته اگه هم ناراحت بشی خوشحال میشم.
آقای خامنه ای ، شما که بعد از اون مراسم ساندیس خوری 9دی هر بار اومدی و گفتی جنبش سبز یا به قول خودت فتنه ، مرد و چشمش کور شد و از این حرفا، بعد از 25 بهمن و 1 اسفند چی داری واسه گفتن؟ می خوای بگی بازم یه فتنه جدید بود که کشتیمش؟ می خوای بگی همون فتنه دوباره زنده شد و کشتیمش؟ اصلا چی فکر کرده بودی که از اول گفتی جنبش مرده؟ به نظر من این حرف تو سه حالت داره : یا اینکه تو کاملاً آدم نادان و احمقی هستی و قوه تجزیه و تحلیل مسائل سیاسی رو نداری و پیش خودت فکر کردی جنبش رو کشتی، یا اینکه مزدورانت اخبار دروغ بهت می رسونن و روی مغزت کار کردن که بگی جنبش مرده که در این حالت باز هم آدم احمقی هستی که دور و بریات اینجور آدمایی هستن. آخرین حالت هم اینکه خودت همه چیز رو می دونی و با این حرفا میخوای عوام فریبی کنی که در این حالت هم متأسفانه باید بگم که بسیار احمقی که هنوز مردم ایران رو نشناختی . شاید فکر کردی مردم ایران همون کور و کچل های بسیجی هستن که با چشم و دهن باز و آب جاری شده از دهنشون به خاطر لذت بردن از بیاناتت پای منبرت میشینن. باز هم باید بگم احمقی اگه اینجوری فکر کنی . اگه احمق نبودی و جلوی این کور و کچلا جو نمی گرفتت و هر دفعه از مرگ جنبش نمی گفتی و به مردم توهین نمی کردی شاید، شاید، شاید الان جای خودت و نظامت اینجا نبود. من فکر میکنم به نفع نظامته که از این به بعد مثل این چند روز که هیچی نگفتی موضع سکوت پیش بگیری تا رفتنت دیر و زود داشته باشه اما در نهایت بدون که سوخت و سوز نداره، ولی از جایی که میدونم آدم احمقی هستی، در آینده باز هم از این گستاخی ها خواهی کرد و از این اراجیف خواهی بافت و ناخواسته خودکشی خواهی کرد. فقط می مونه نتیجه ای که من از حرفای خودم می گیرم و اون اینکه تو به عنوان ولی امر همون کور و کچلا آدم فوق العاده احمقی هستی...
به امید روزی که دیگه تو رو توی ایران نبینیم، چون حکومت بر مردم دانایی مثل مردم ایران، کار آدم احمقی مثل تو نیست.
والسلام.
سهشنبه، اسفند ۰۳، ۱۳۸۹
اشتراک در:
پستها (Atom)
